بایگانی دسته: حقیقت

کاشکی من هم وقتی به سن تو رسیدم ستاره ای داشته باشم که بخندد و یک ستاره دور گردن که نوک انگشتانم را آبی کند.

 

چهل سالگی

ناهید طباطبایی

اگر می‌خواهی ترکم کنی
لبخند را فراموش نکن…
کلاه می‌تواند از یادت رود
دستکش، دفترچه‌ی تلفنت
هر آن چیزی که باید دنبالش برگردی
… و ناگهان در برگشت گریانم می‌بینی
و ترکم نمی‌کنی
اگر می‌خواهی بمانی
لبخندت را فراموش نکن
حق داری زادروزم را از یاد ببری
و مکان اولین بوسه‌مان
و دلیل اولین دعوایمان
اما اگر می‌خواهی بمانی
آه نکش
لبخند بزن
هالینا پوشویا توسکا

ساده است

جسارت گذشته رو ندارم… می ترسم

همین

اگه گذشته بود شاید انتخاب دیگه ای می داشتم اما الان….

جسارت

جسارت

چیزی که الان دیگه انگار ندارم

یه جاهایی هست که آدم دیگه نمی تونه خودش ادامه بده … انگار یه جاده است که می ترسی تا تهش بری …

میزنی کنار و صبر می کنی تا ببینی چی میشه

می سپری دست زمان