بایگانی ماهیانه: سپتامبر 2007

این روزها نه اشک دماغم بند می آید نه آب چشمانم…..

بی خوابی های همیشگی
باز هم از چشمهای گود افتاده ام هویداست…

بهانه های کوچکی لازم است برای لمس حس خوشبختی…

بهترین چیز بعد از یه سفر خسته کننده میتونه کنسرت کامکارها باشه که در نهایت نا امیدی یهویی عکاس باشی زنگ بزنه و بگه بلیط گیر آورده…
لذت بردم
بشدت…