بایگانی ماهیانه: مارس 2007

کاش می شد حرفی زد…
کاش می شد کاری کرد…
گیج و متعجب در میان این دنیا ایستاده ایم…

سالهاست که مینویسم
امیدوارم سال جدید سرشار از تمامی خوبیها و شادیها باشه
و
سالهاست که آخر سال می نویسم
امیدوارم سال جدید بدیهای سال گذشته رو از بین ببره…
سال خوبی داشته باشید…

وقتی رابطه کامل نیست ؛ منطقیه که دنبال یک جایگزین باشی…

هیچ وقت بچه ای رو به این دنیا نمیارم…
دنیای کثیف آدم بزرگها…
پی نوشت :
مریم sms زد که شاید فردا شادی و محبوبه آزاد شن…
امیدوارم

۲۰۰ ملیون وثیقه…اون هم در ۲ روز آخر سال…برای دو فعال اجتماعی…
اگه قاتل بودند چی میشد؟!

بازداشت شدگان هفته گذشته مقابل دادگاه انقلاب ، به همراه خانواده هایشان عصر روز چهار شنبه ۲۳ اسفند ماه در انجمن دفاع از حقوق زندانیان دور هم جمع می شوند تا ضمن ارائه گزارش از وضعیتشان بعد از بازداشت جمعی در ۱۳ اسفند ۸۵، مراتب حمایت خود را از شادی صدر و محبوبه عباسقلی زاده که هنوز در بند ۲۰۹ زندان اوین به سر می برند اعلام دارند.
زمان برگزاری این مراسم ساعت ۱۵ تا ۱۷:۳۰ و مکان در خیابان افریقا (جردن)، نبش خیابان طاهری، برج سیاه، طبقه ۱۵، واحد ۲ خواهد بود. دیگر فعالان مدنی و مطبوعاتی نیز می توانند در این گردهمایی شرکت کنند.

گنگ و گیج…می تونه خیلی ساده تر از اینا باشه…میتونه خیلی خیلی کم تر از اینا آزارت بده…می تونه خیلی خیلی کم تر از اینا ذهنتو مشغول کنه…بستگی داره که زندگی رو هرزه نگاه کنی یا…
میشه حل شه…میشه فراموش شه…میشه نادیده گرفته بشه مثل خیلی چیزهای دیگه…میشه خیلی اتفاقات بیافته…
میشه…
میشه فراموش شی…
آرام آرام
مثل یک خواب کوتاه…
تو بگو خوشبختی
من
تصورش میکنم

قراربازداشت یک ماهه شادی صدر و محبوبه عباسقلی زاده با تفهیم پنج اتهام صادر شده است

shadi.bmp
یک ماه قرار بازداشت برای محبوبه عباسقلی زاده وشادی صدرصادر و در مجموع پنج اتهام به آنها تفهیم شده است. فریده غیرت وکیل دو تن از فعالان بازداشت شده جنبش زنان در روز ۱۳ اسفند که صبح امروز با قاضی پرونده ملاقات داشته با اعلام این خبر افزود: در مجموع در پنج مورد تفهیم اتهام شده اند که سه مورد آن تفهیم شده و همان اتهاماتی است که به برخی از ۳۱ نفر آزاد شده نیز وارد شده و وضعیت دو مورد دیگر نیز هنوز مشخص نشده است.

ادامه‌ی خواندن

نتونستم اینو نزارم اینجا :
مادر و دریا
تو که می دونی دخترت این قدر تو داره، کم گریه می کنه و بغضشو نمی ترکونه. چی بهش گفتی که اینجوری زار زار گریه می کرد و یک ساعت فقط می گفت: من مامانمو می خوام!!!!؟
شادی امروز زنگ زد. صداش از پشت تلفن مثل صدای آدمی بود که نمی شناسم. گفتم شما؟ گفت آسی جان منم شادی!!! اونقدر هل کردم که یادم رفت دختر کوچولوش پیشم ایستاده و داره زیر چشمی منو می پاد! فریادم رفت هوا که اومدی بیرون؟ گفت نه! گوشیو بده به دریا. این لحنو می شناسم. یعنی که فقط به خاطر حرف زدن با دخترم اجازه دارم.
ادامه