بایگانی ماهیانه: فوریه 2007

گاهی اوقات ندیدن بهتره…
گاهی اوقات سکوت بهتره…
گاهی اوقات نشنیدن بهتره…
من دارم توی این گاهی اوقات ها غلت میزنم…
پی نوشت :
گاهی اوقات تلافی که میکنی یک کیفی میده که نگو!!!!
پی نوشت :
طعم گیلاس
/1385/11/soorat_thumb.jpg

شاید مازوخیسم باشه…
ساختن خاطره هایی که این روزها شیرینند و بعد ها تلخ تر از تلخ…
پی نوشت :
گاهی اوقات فکر میکنم خودم با یه بلدوزر افتادم به جون زندگیم و دارم خرابش میکنم…

آن که می گوید
دوستت میدارد
خنیاگر غمگینی ست
که آوازش را از دست داده است…

ما شکیبا بودیم
و این است آن کلامی که ما را به تمامی
وصف می تواند کرد…

دخترک در شیرین ترین شبشون فهمید که یه غول بی شاخ و دمه…
فهمید پسرک بارها در ذهنش کشتتش…
فهمید پسرک بارها در ذهنش زیر مشت و لگد خوردش کرده…
فهمید شده یه کابوس…
شاید بهتر باشه خودش این کابوس رو تموم کنه…

حسود می شویم

دلم یه جعبهء کادوی گنده میخواد با یه عروسک و یه شکلات و یه قلب و اینا…از اونایی که امروز تو تندیس دیدم…
پی نوشت :
و ما دو هفته زودتر ولنتاین مبارک شدیم…
پی نوشت :
و ما تمامی ذوقمان از دماغمان در می آید…

ضربات تند تر و تند تر میشن…بلند تر و بلند تر…و من تنها کاری که از دستم بر میاد سماعی تلخه و بس…
می چرخم و می رقصم و می نوشم از این جام
بی خود شده از خویشم و از
چرخش ایام…

و به آنان بشارت دادیم
که به پدران شما یا پول دادیم یا شعور
باشد که شکر گزار باشید…

وقتی برچسبهای تخفیف روی شیشهء مغازه ها رو میبینم احساس میکنم مورد تحقیر واقع شده ام!
۷۰% ۸۰% تخفیف های عادی این روزهاست برای همان پالتوها و پوتینهایی که تا ۳ ماه پیش به قیمتهایی سرسام آور در همون مغازه ها بود!
امروز یه تخفیف استثنایی دیدم…
مرکز خرید ونک؛یکی از معروف ترین مغازه ها برچسب تخفیفی ۹۳% به شیشهء مغازه اش چسبونده بود!
پی نوشت :
همین امروز که شر دانشگاه کنده شد ساناز شماره دانشجوییم رو دراونجا بهم داد…