بایگانی ماهیانه: نوامبر 2006

با ذوق بری برای بابات گوشی بخری بعد اولین جمله ای که ازش بشنوی این باشه :
جمهوری جای دختر تنهاست؟

یه وقتهایی دلت می خواد فک طرف رو بیاری پایین…
حالا چه دوستت باشه…چه خواهرت…چه مادرت!

و نفرین ابدی مادران سینه به سینه ادامه خواهد داشت
تا ابدیت…
- امیدوارم یک دختر عین خودت نصیبت بشه!!
پی نوشت:
احتمالآ یه روزی منم مثل مادر مادر… مادر بزرگم که این حرف رو به دخترش زده و همین طوری اومده تا رسیده به من ؛ به دخترم میگم!

موسسه زنان و کودکان رهیاب امروز به مناسبت روز جهانی پیشگیری از کودک آزاری مراسمی را در خانهء هنرمندان (کریمخان؛ایران شهر؛باغ هنر) از ساعت ۴ تا ۷ شب برگزار میکند.

تو فکر یک سقفم
یه سقف بی روزن
سقفی برای ما
محکم تر از آهن…
پی نوشت :
به نظرتو خانوم شین به روح اعتقاد داره؟

زندگیم چیزی مابین دراماتیک و کمدی است…

People In Vouge
تو
از خوشحالی عرش رو سیر میکنی…
و من
می دانم که دور خواهی شد…

میدان آزادی
داریم تراکت پخش میکنیم بین اتوبوسها و مینی بوسهایی که دارن میرن سمت استادیوم…بحث میکنیم باهاشون که شما که دارین میرین استادیوم چه تفاوتی با ما دارین و ما دخترها هم دوست داریم به استادیوم بیایم…
یکی از راننده ها بر میگرده میگه : می خوای بیای استادیوم چیکار؟ فحش های ناموسی ما رو بشنوی؟
پی نوشت:
به چیزای بد فکر نمیکنم…

یه تلفن ۱ دقیقه ای می تونه روزها بریزدت به هم…
- شما کی هستین؟
- شنیدم خیلی خوشگلین…مراقب باشین…

و ما
همهء ما
محکومیم به دست و پا زدن میان عقل و احساسمان…