چیزی در من شکسته که بند نمی خورد، حتی با هزاران بوسه….
چنانت دوست میدارم که گر روزی فراق افتد
تو صبر از من توانی کرد و من صبر از تو نتوانم
تو صبر از من توانی کرد و من صبر از تو نتوانم
وبنوشتههای نازنین کاظمی
کاشکی من هم وقتی به سن تو رسیدم ستاره ای داشته باشم که بخندد و یک ستاره دور گردن که نوک انگشتانم را آبی کند.
چهل سالگی
ناهید طباطبایی
در آغوشم هستم ، من خود را در آغوش گرفته ام ، نه چندان با لطافت ، اما وفادار ، وفادار.
ساموئل بکت
همیشه دوست داشتم سخت ترین راهها رو انتخاب کنم….
یه جور بیماری می تونه باشه
بیماری مهلکی که به مرگ بیمار منجر میشه
هدفون گذاشتم رو گوشم که همه فکر کنن دارم آهنگ گوش میدم نیان سراغم
تو خونه ،سر کار
چرا انقدر گریزون شدم از آدمها ؟
ساده است
جسارت گذشته رو ندارم… می ترسم
همین
اگه گذشته بود شاید انتخاب دیگه ای می داشتم اما الان….
جسارت
جسارت
چیزی که الان دیگه انگار ندارم