بانوی اردیبهشت

بانوی اردیبهشت

وب‌نوشته‌های نازنین کاظمی

هلیا به من بازگرد!

و مرا در محبس بازوانت نگهدار
و به اسارت زنجیرهای انگشتانت درآور
که اسارت در میان بازوان تو چه شیرین است.

هر نتی از عشق بگوید

زیباست

حالا

سمفونی پنجم بتهوون باشد

یا زنگ تلفنی که در انتظار صدای توست

یادت هست؟

من با چشمان تو اندوه هزار پرنده بی راه را گریسته بودم و تو

نمی دانستی

تمامی رازهای جهان در لبخند توست

گاهی یه چیزایی هست توی زندگی که وقتی بهشون فکر می کنی لبخند میزنی و آروم رد می کنیشون از ذهنت … الان یکی از اونا می خوام

بیاب مرا

یا من دست‌هایم کوتاه است
یا تو زیادی بلندی
هیچ نردبانی
به تو نمی‌رساندم
فرود آ
که بی‌کوتاه آمدنت
به هم
هرگز
نمی‌رسیم…
فرین

عکسهای قدیمی و خاطره های تلخ و شیرینی که نفستو میگیره

روزی … جایی… دوباره

دیر نشه ….